ميرزا حسن حسينى فسايى

364

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

مىيافت و امير ابو المظفر حسن بيك پادشاه ، بعد از استيلا و غلبه بر امير جهانشاه ميرزا سلطان ابو سعيد نبيره خاقان گيتىستان امير تيمور گوركان ، تمامى ممالك عراقين و آذربايجان و فارس و كرمان ، در تحت اقتدار و سلطنت او درآمد و براى ميمنت و مفاخرت ، دختر ستوده‌سير خود را در سلك ازدواج جناب سلطان حيدر درآورد . در بعضى از تواريخ نام آن مخدره را عالم شاه بيگم گفته‌اند و در كتاب تاريخ ملكم نوشته است كه يكى از محرران فرنگستان كه در آن اوقات در آنجا بود نام او را « پارسا » نوشته است و مادرش عيسوى مذهب دختر پادشاه طرابوزان « 1 » است و جناب سلطان حيدر را از آن عصمت دثار ، سه نفر « 2 » پسر نيك‌اختر به وجود آمد : سلطان على و سلطان ابراهيم و سلطان اسمعيل و چون على به سن رشد رسيد ، جناب سلطان حيدر به قصد جهاد با زمره كفار به جانب دربند شيروان با غازيان شيرشكار صوفيه صافيه در حركت آمد و چون اين خبر به شيروان شاه فرخ يسار پسر امير - خليل اللّه رسيد ، متوهم گرديد مبادا جناب سلطان حيدر به تقاضاى خون پدر ، ضررى به او رساند ، پس قاصدى نزد امير يعقوب پادشاه آق‌قوينلو فرستاد كه سلطان حيدر ، رايات « 3 » كشورستانى افراخته ، با لشكر قزلباش متوجه شيروان است اگر او را فتحى شود ، البته در پى فتح ساير بلاد خواهد بود ، مناسب آنكه ، آن پادشاه ، جمعى را به اعانت اين دولت‌خواه روانه فرمايد ، سلطان - يعقوب بعد از اطلاع بر واقعه ، سليمان بيك را با چهار هزار نفر به امداد فرخ يسار فرستاد و جناب سلطان حيدر ، از كناره شيروان گذشته قلعه دمورقاپى « 4 » را كه مأمن مخالفين دين بود محاصره نمود [ و ] چون چند روز بگذشت خبر رسيد كه سلطان يعقوب چندين هزار نفر لشكر و سليمان بيك بيجن اوغلى « 5 » را به امداد شيروانشاه فرستاده و اينك به اتفاق براى رزم شما مىرسند و جناب سلطان حيدر دست از محاصره كشيده به استقبال سپاه مخالف حركت فرمود و چون سپاه موافق و مخالف نزديك شدند ، جنگ درپيوست و سليمان بيك بيجن در برابر سلطان حيدر آمد [ و ] به بيك طعن نيزه بر زمين افتاد و سلطان حيدر او را به جان امان داد و فرمود كه من در اين روز بايد شربت شهادت را چشيده ، داعى حق را لبيك اجابت گويم ، كه ناگاه تيرى بر مقتلش رسيده ، به روضهء رضوان خراميد و اين واقعه در سال 893 اتفاق افتاد « 6 » چنان كه نگارش يافت . امير سلطان يعقوب پادشاه در سال 894 ، سلطان على و سلطان ابراهيم و سلطان اسمعيل اخلاف صدق سلطان حيدر صفوى را در قلعه استخر فارس محبوس داشت و از سن شريف سلطان - اسمعيل دو سال گذشته بود و در سال 898 به فرمان امير رستم پادشاه آن نوباوگان چمن رسالت و ولايت را به احترام تمام از حبس نجات داده به تبريز آورده روانه اردبيل فرمود و سلطان على در اردبيل در سال 899 شهيد گرديد و سلطان اسمعيل تشريف‌فرماى لاهيجان شد و مدت شش سال مشغول سوارى و تيراندازى و شكارافكنى بودند و چون سال عمر آن جناب از يازده سال گذشت در

--> ( 1 ) . طرابوزان شهرى است در شمال شبه جزيره اناطولى و كنار درياى سياه ( يادداشتهاى قزوينى ، ج 3 ، ص 134 ) اين كلمه به معنى ذوذنقه است كه ظاهرا شكل شهر را نشان مىداده است . ( 2 ) . ر ك : حواشى سال 898 در همين كتاب . ( 3 ) . در متن : ( آيات ) . ( 4 ) . ر ك : احسن التواريخ ، ص 617 - در متن : ( قابى ) . ( 5 ) . ر ك : همان ماخذ ، همان صفحه . ( 6 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 426 و 427 .